تبليغاتX
ஜღ/-\!|!/\/ஜღ
کامران و هومن فرشتگان لوس آنجلس
یکشنبه 1387/06/03ساعت 10:27
روم نمیشه؟؟؟؟

لينك ثابت نوشته شده توسط ஜღ/-\!|!/\/ஜღ |

یکشنبه 1387/06/03ساعت 10:27
روم نمیشه؟؟؟؟
سلام به همه دوستای گلم مخصوصا کامران هومنی های گل..... چطورین خوبین....من ندام وای خدا چقدر هم زود اومدم الانه که آیلین با تیپا منو بندازه بیرون ...اااا نزن آیلین.....خوب بچه ها جونم حتما در مورد آلبوم جدید کامران و هومن عزیز اطلاع دارین و میدونید که متاسفانه آلبومشون قراره سه ماه دیگه بیاد بیرون یعنی درست موقع امتحانای دی سال جدید .....نمیدونم باید چیکار کنیم ...یعنی تا اون موقع چیکار کنیم ؟؟؟؟؟؟....ولی بازم ما صبر میکنیم تا بیاد...همه ما اینو خوب میدونیم که کامران وهومن عزیز هیچ وقت ما رو بیخودی در انتظار نمیزارن .... خوب نظر فراموش نشه ..تو رو خدا....

لينك ثابت نوشته شده توسط ஜღ/-\!|!/\/ஜღ |

سه شنبه 1387/05/15ساعت 13:52

به به.....اینک این شماواین بهترین وبلاگ نویس قرن آیلین(اعتماد به نفسم بالاست دیگه!)....سلام سلام به دوست جونای خودم خوبین؟دیدین بلاخره آپ کردم؟میدونم که منتظرم بودین(بابا یه وقت از این همه اعتماد به نفس نترکم!)چه خبر خوشگلا؟می دونم می خواین بگین طبق معمول بی خبری از کامران و هومن جووووون!پس دیگه زیاد سوالای سیاسی نمی پرسم!راستی بابت همه نظرات خوشگلتون ممنونم...می دونم هیچ وقت تنهام نمی ذارین گلا...مرسی ازتون!خوب...امروز یه روز خاصه!یه روزی که زندگی من متحول شد!اگه تونستین حدس بزنین که امروز چه خبره؟؟؟بابا یه خورده به مخ آکبندتون فشار بیارین!ای بابا می دونم کسی یادش نیس پس با اجازه دوست جونا خودم میگم!

.

.

.

.

.

امروز سالگرد روزیه که من داشتم تو وبلاگ های کامران و هومنی ها گشتی می زدم و آرزو داشتم که خودم هم یه وبلاگ داشته باشم اما نمی دونستم چطوری وبلاگ درست کنم که یهو یه صفحه باز شد!نوشته بود بلاگفا! منم با این مخ بسته بندی شده ی خودم پرسیدم بلاگفا دیگه چیه؟؟؟بعد دیدم یه جا نوشته ساخت وبلاگ جدید! جوووووووووووووووووووووون....و همان لحظه بود که با ساخت یک وبلاگ جدید به نام "کامران و هومن فرشته های لوس آنجلس"این وبلاگ متولد شد....وای نمی دونین چقدر ذوق کرده بودم که یه وبلاگ ساختم....اولش که به مامان گفتم یه وبلاگ زدم خندید و گفت:برو بابا حال داری...گفتم:بخدا مامان!اصلا خودت بیا ببین...تا اومد و دید وبلاگ رو برای کامران و هومن زدم گفت:همین الان حذفش می کنی!(آخه مامانم از کامران و هومن خوشش نمیاد............)منم اول گفتم بهتره حذفش کنم که کردم! اما دوباره 2 روز بعد یعنی 15 مرداد ری میک کردم و تا الان هم بطور کاملا قاچاقی و مرموزانه آپش میکنم!!!!یادمه اولین نظرات رو دو تا دوست عزیز به نام های امیر(علیرضا) و ایلیا جان دادن....که الان خیلی وقته ازشون خبر ندارم......بهترین و بدترین آپ های این وبلاگ رو هم می تونین خودتون داوری و قضاوت کنین چون همه ی آپ های این وبلاگ برام یه خاطره است حتی اگه اون خاطره بد باشه!اینم تاریخچه ی وبلاگ کوچولوی من!

وبلاگ جون من!کوچولوی خوشگل من،اگه تو نبودی من این همه دوست نداشتم و مثل قبل ها تنها بودم....خیلی دوست دارم و به تو مدیونم....برام خیلی دردسر ساز بودی و خیلی هم خاطره ساز! برات خیلی زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدی و یه سالت شد!درسته این چند ماه اخیر بهت توجه نکردم زیاد!اما خیلی دوست دارم و همیشه هم از نظر من بهترین وبلاگم هستی..و تا امروز هم منتظر همچین روزی بودم که برات جشن بگیرم....بوس بوس،تولدت مبارک!

تولد تولد تولدت مبارک ، مبارک مبارک تولدت مبارک.....

ایشالا تولد 1000000000000 سالگیت رو جشن بگیرم....می دونم تا اون موقع خودم نیستم اما وصیت میکنم به اولادم (اوه اوه) که حتما آپش کنن و همین جور بگرده این وبلاگ تا آخررررررررررررررررر.......

گل سرخ خونه ی من دلم برات هلاکه

کوچولوی دیوونه ی من دلم برات هلاکه.....

خوب دیگه دوستای گلم.....من دیگه برم.....تاریخ آپ بعدی به احتمال 90% 27 مرداد خواهد بود...البته تو این وب نه!تو اون یکی وبم که آدرسشو این پایین می نویسم...تا اون روز شما رو به خدا می سپرم....خدانگهدار.....

www.mahroo-joon.blogfa.com


لينك ثابت نوشته شده توسط ஜღ/-\!|!/\/ஜღ

یکشنبه 1387/04/30ساعت 7:55
اجازه هست بیام؟؟؟؟

وای ، سلام بچه ها...خوبین؟خوشین؟از کامران و هومن گلمون چه خبر؟باورم نمیشه دوباره به جمع میلیونی کامران و هومنی ها پیوستم...خودتون که میدونین یه مدت نبودم..اصلا اهمیتی به این وبلاگ ندادم و رفتم...حدودا از فروردین ماه قید اینجارو زده بودم..میدونم تعجب کردین...اما فکر نکنین که خاطراتی که من با شما فن های گل داشتم رو از خاطرم بردم....نه هیچوقت نمیشه این خاطرات از ذهنم پاک بشه...واقعا خوشحالم که دوباره برگشتم...خیلی....تو این مدت که نبودم تو دو وبلاگ دیگه مشغول بودم و هیچ کدوم از اون وبلاگ ها صمیمیت اینجا رو نداشتن....تو این چند ماه فهمیدم که هیچ کس به اندازه ی کامران و هومنی ها نمیتونه حس قشنگ عشق به کامران و هومن رو درک کنه....واقعا که تو جمع شما بودن افتخاریه برای خودش!دوست دارم برای همیشه پیشتون باشم و به عشق شما و کامران و هومن عزیز آپ کنم و......برای این آپ هیچ چیز جالب توجه و قشنگی ندارم...فقط خواستم بهتون بگم که من دوباره اومدم و با شما خواهم بود.... کامپیوترم سوخته و من الان با یه سیستم دیگه دارم آپ میکنم و هر چی عکس و آهنگ و چیزای دیگه دارم تو کیس قبلیمه!فقط خدا کنه درست بشه وگرنه نمیدونم باید چه کار کنم...چون همه ی یادگاری هام از عشقم(کامران و هومن) تو اون بود.....راستی بابت یادگاری های قشنگتون ممنون...نظرای خوشگلتون بود که به من تلنگری زد تا دوباره اینجا رو آپ کنم.....راستی بچه ها من این بار با یه نویسنده و فن جدیدی به اسم ندا خانوم برگشتم..شاید شما باهاش آشنا شده باشین تو آپ قبلی...ایشون هم از فن های جدید کامران و هومن هستن و قراره با من اینجا رو آپ کنن...تازه بچه ها ماه بعد یه سری سورپرایزهایی براتون دارم.....که برای خودم خیلی ارزشمند هستن....ایشالا آپ بعدی من می ترکونه مثل بمب...منتظرم باشین...در ضمن، بچه ها واقعا از شما انتظار نداشتم همچین حرفهایی رو پشت سر کامران و هومن بزنین و شایعه پراکنی کنین....یعنی عشق شما نسبت به کامران و هومن اونقدر ضعیف بوده که با دیدن یه سری عکس که خیلی هم قدیمیه و مربوط میشه با سال پیش،کارها و زندگی خصوصی اونا رو زیر سوال ببرین؟واقعا این رسم طرفداری از یه هنرمند نیست!!!....متاسفم برای کسایی که باعث و بانی اون شایعه ی مسخره بودن...دیگه نمیخوام راجع بهش حرف بزنم...میدونم این آپم خیلی کسل کننده بود....به بزرگی خودتون ببخشین گلا....ممنونم از شما که آپم رو خووندین...دیگه باید برم...شرمنده آپ امروز نه عکسی داشت و نه چیز جالبی...تو آپ بعدی جبران میکنم...قبل رفتن دعوتتون میکنم این شعر قشنگ رو بخوونین....کامران و هومنی باشین....در پناه یزدان پاک یا حق....

 

*از دوست داشتن*

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطو بت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو .. بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

(فروغ فرخزاد)


لينك ثابت نوشته شده توسط ஜღ/-\!|!/\/ஜღ |