تبليغاتX
ஜღ/-\!|!/\/ஜღ
کامران و هومن فرشتگان لوس آنجلس
پنجشنبه 1386/12/16ساعت 18:18
وبلاگ اسپایدر بسته.بخون آپو

          

قبل از تحریر:خواهشا از دوستای عزیزم میخوام که منو تو قسمت وبلاگ دوستان وبلاگشون قرار بدن تا از آپدیت من باخبر بشن....من دیگه از آپ بعدی کسی رو خبر نمیکنم....با تشکر از شما.......راستی آپو نخوونی نامردی!!!این آپ برخلاف قبلی ها درمورد دو تا فرشته ی ماهمون نیس!!!از آپ بعدی که ایشالا سال بعد هست با کلی مطالب بهتر و قالب جدید وخلاصه کلی تغییرات برمیگردم.....درضمن دیگه دلم میخواد این آیلین لوس و نانازی نباشم که مثل یه بچه ی 5 ساله حرف میزنه!میخوام خودم باشم یه آیلین 15 ساله...نظرتون چیه؟

 

نوبتی هم که باشه حالا نوبت منه تو همه محافل صحبت منه.....(بقیه سانسور)خوبید؟ما هم ای یه نفسی میاد و میره! ای وای هنوز سلام نکردم....سلام به همه اعم از گودزیلا ها(پسرا)و نازیلا ها(دخملای گل) این تکیه کلام مامانم هست که برای دخی ها و پسمل ها بکار میبره[نیشخند].....هیییییییییی......دیدم وبلاگ داره تار عنکبوت می بنده گفتم یه آپی هم تو این وبلاگ بکنم.طفلک گناه داره.......هیچ کس هم که اینجا سر نمیزنه....بی معرف شدینا....عب نداره!بعد 30 روز اومدیم نت......عجب تغییر و تحولی کرده انترنت(همون اینترنت).کفییدم خدایی.....نه از سوگل جونم خبری هست نه از صدف جون و نه از حدیث گلم!چی کارا میکنید با این مدرسه ها؟من که بعد گرفتن کورنامه(کارنامه) تریپ خرخوونی برداشتم....خدایی خیلی نمره های خفنی بودن ...من میگم امسال منگول شدم شما میگین نه!بعد این که مامی این نمره های درخشان بنده رو دید دیگه رخصت نمیده بهم بیام نت!آخه بچه ها مامانم باید به من حق بده آخه!آخه من مدرسه معمولی نمیرم.شاهد میرم....از بدبختی اونجا هم که از هرچی سمپاد و نمونه دولتیه بدتره! خدا........الانم مامان رفته خونه مامان جوووونم.به من گفت تو بشین خونه لازم نکرده با من بیای...منم دپرس شدم...آخه دوهفته است بهزاد پتی(دایی بهزادم رو میگم) و گابیخ(دایی بهنامم)رو ندیده ام....آهان نگفتم...یه یکی دو روزی از مدرسه راحت بودم..چون به قول خودم جنون معده ای گرفته بودم...اینقدر این معده ی صاب مرده ام قیلی ویلی می رفت که نگو.....بعدش رفتم دکی خونه(درمانگاه) این دکی گفتش که مسموم شدی....پیخخخخخخخخخخخخخخخ......من مسموم شدم؟من که از همون دوران قبل از تفلدم که تاریخ انقضام گذشته بود؟؟؟؟بیخیخی......حالا نمیدونید چی شده بود...زنجان سینی شده بود عین مکزیک!جون تو! باور نداری؟پس بخون...یه عده دزد اومده بودن زنجان.....هرچی دارو ندار داشتیم برداشتن بردن که پلیس طی یه سری عملیات گانگستری همشون رو دستگیر کرد و به درجه ی رفیع شهادت نازلشون کرد.....یکیشون اهل زنجان بود(خاک بر سر)...یکیش واسه ابهر بود....یکیش واسه نمی دونم کجا آباد و یکیشم اهل کرج(قابل توجه حسین جوووون) بعدش همون روز ولنتاین می خواستم با بروبکس برم کافی نت که همه ی بکس یهو خوف ورشون داشت که نکنه دزدا بیان اینا رو بدزدن(خیلی هم دوستام تحفه باشن....!)بعدش نیومدن منم که با کلی ملت قرار چت داشتم که دیگه شرمنده شدم......هه هه هه....اصلا داشتم دق میکردم....مامانم هم که نمیذاره بیام نت(الان یواشکی اومدم) بعدش چون دیگه اصلا حوصله ای واسم نمونده بود گرفتم خوابیدم ساعت 6 بعدازظهر پاشدم رفتم سراغ پلی استیشن یه خورده عقده ام رو سر رامبو و دشمناش خالی کردم.حدودا تا ساعت 9 پلی استیشن بازی کردم.بعدش چون فرداش کلاس زبان داشتم تکالیف زبانم رو حل کردم.آها بلاخره این مدرک دیپلم اینگیلیشم رو گرفتم....بعد 10000000 قرن.....اونم با نمره ی خفن!قراره تابستون یه موسسه راه بندازیم ملت بیان بخندن بهم(البته هنوز دارم ادامه میدم اینگیلیش رو واسه گرفتن تافل) واسه تافل قراره برم دوبی.....توهم!!!!!میریم اونجا هم سیاحت و هم تجارت...فکر کنم اگه رفتم دیگه برنگردم...می مونیم اونجا کیفشو میبریم.نه؟؟؟؟؟راستی خبری از این آلبوم کامی هومی نشد؟بابا دیگه به انگ رفتیم به خدا!آها خبر ندارین. بگین چیو؟بابا دیروز تو خونه داشتم ول ول میگشتم که ییهو یه صیدایی اومد.....بابایی گفت:صدای چی بود؟گفتم نمیدونم...نمیدونین چی دیدم...رفتم پشت پنجره با اعضای متلاشی شده یا بهتر بگم کمپوت شده ی دو تا گودزیلا روبرو شدم..وووووو نمیدونم اصن چه خفن ترسناک بود....میدونی از همین اتفاقات چهارشنبه سوری خودمون بود...این دو تا جناب گودزیلاها داشتن باروت تو شیکمشون حمل میکردن(با موتور) که ببرن از اون نارنجک دستی ها درست کنن که ییهو چون سوار موتور بودن و دست انداز بوده....باروت تو شیکمشون میترکه....باممممممممممممممبببببببب....اوه گاشششششششششش!!!!الان داشت تو اخبار زنجان سیتی نیشونشون میداد یکیش که مرده بود...تمم معده رو روده هاش ریخته بود بیرون یکی از همسایه ها میگفت یکی از پاهاش هم تو پشت بوم یکی از خونه ها افتاده بوده!!!!!!اون یکی هم در حال فوت شدنه!!!!خدا به داد بنده برسه.....بروبکس فکر کنم اگه اینجور پیش بره قربونی بعدی تو چهارشنبه سوری خودم باشم.....نه خدا نکنه.....غنچه ی تازه شکفته شده ای مثل من واسه چی باید پرپر بشه بره اون دنیا......دور از جووون...زبونتو گاز بگیر......آخخخخخخخ زبونمممممم...مامانییییی........کریزیییییییی.....الان میدونین دارم به چی میگوشم؟به آهنگ عصر یخبندان بریتنی(همون کریزی درست تلفظ کن بی سواد...هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه)آها بچه ها این بازی میلان رو دیدین؟؟؟؟مضخرف ترین بازی بود به خدا!!!نمیدونید من چقدر حرص خوردم!بچه ام کاکا دلم اینقدر براش سوخید!(خیلی از کاکا خوشم میاد)...بیخیخی....بچه ها راستی شما هنوز خرت و پرتای عیدتون رو نخریدین؟تو سیتی شما چی مده؟اینجا که مانتوی مخمل با شلوار ابرو باد(اوفففففففففففف)مده!!!!زنجان تررررررر زده به هرچی مده!اهههههههههههههه.......... بیخیخی........

اینم یه شعر پرازاحساس از مریم حیدرزاده ی گل که اسمش منو ببخش هست:(تقدیم به کامران و هومن عزیزمون)

 

زيبا من چيا بگم عاشقی باورت می شه؟

تو که خيلی بهتر از ما اين چيزا سرت ميشه

چشمای ناز تو که وا ميشه،افتاب ميزنه

تازه وقتی تو بگی صورتشو اب ميزنه

من بگم دوستت دارم با چه رقم يا عددی؟

تو که بی نهايتو قشنگ تر از من بلدی

مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا

عاشق کسی شدن جز تو حرومه به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو ميره

ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو ميره

زيبا چشم تو اگه با روياهام قهر کنه

اسمون،دلش می خواد شهرو پر از ابر کنه

چقد اسمتو نوشتم روی هر صخره و سنگ

چقدر کسته منو اون دو تا چشمای قشنگ

گفتی فاصلس ميون من و روياهام با تو

باشه اما نمی دم هرگز به هيچکسی جاتو

زيبا وقتی که خونت پيش مديترانه بود

دل من واسه سفر منتظر بهانه بود

زيبا اسمت که مياد بد جوری ديوونه می شم

ولی گفتی قصه شو که نميشه بيای پيشم

زيبا تو فرشته ای،اهل يه جايی تو بهشت

نمی شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

از حسوديم نميشه بسپرمت دست خدا

جام چقد مشخصه تو نقشه ی ديوونه ها

زيبا اتيش ميزنه دل منو اخمای تو

نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو

زيبا ناز کن که چشات ناز خريدنی داره

اون چشات کلی ستاره های چيدنی داره

مال هيچ کسی نشو چون اينجاها فرشته نيس

عشقا و عاشقيا تلخه مثه گذشته نيست

گفتی فاصله س ميون فکرمو حقيقتت

کاشکه داشتم يه ذره فقط يه کم لياقتت

خوب دیگه گلای خوشملم ما دیگه رفع زحمت می فرماییم تا 1فروردین....قول میدم همون که تحویل سال شد بیام بآپم(پینوکیو) راستی تقریبا ساعت 9:19 دقیقه ی صبح تحویل ساله!واسم دعا کنین که زودتر سروکله ام تو نت پیدا شه آخه مامی جووون دیگه لت نمیده بهم بیام....روزگاره دیگه.....شرمنده ی همه کساییی که تو نت منتظرم هستن که بیام یه احوالی ازشون بپرسم .....خدایی دلم خیلی براتون تنگیده بود.......مواظب خودتون باشین ..... بابای.......

.بعد از تحریر:خیلی احساس دلتنگی میکنم...احساس بی کسی....یه احساسی که بهم میگه هیچ کس دوستت نداره...اصلا حالم خوب نیست.....خیلی احتیاج به کمک شما دارم...ازتون میخوام واسه رسیدن به اون چیزی که میخوام دعام کنین......


لينك ثابت نوشته شده توسط ஜღ/-\!|!/\/ஜღ |